شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

24

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 7 ] ذكر حال اتابك ازبك * و خلاص او از حبايل سلطان بعد از مقاربت وقوع دران « 1 » ربيب الدّين وزير حكايت كرد - و او از اكابر زمان و سپيدكنندگان ناصيهء ايّام در اشغال ديوان بود و چون سلطان جلال الدّين آذربيگان و ارّان بگرفت خواجه ربيب الدّين اختيار عزلت كرد و خانهء خود را مدرسه ساخت و آنجا بعبادت مشغول شد ، لاجرم ختم كار او بسعادت مقرون گشت - چنين گفت كه : چون قضيّهء اتابك سعد و اسر او ، در اصفهان بسمع اتابك ازبك رسيد اندوه و ضجر بر وى مستولى شد ، و جهان فراخ بر ديدهء او چون ديدهء مور تنگ آمد ، و همگى همّت بر معاودت بدار الملك خود از آن ورطهء هلاك مقصور كرد ، و بتعجيل تمام تا حدود همدان براند به خيال آنكه سلطان در رى مقيم باشد ، و يا بر سمت اصفهان توجّه كند . و چون به يكروزهء همدان رسيد خبر دادند كه سلطان در همدان مترصّد اخبار وى نشسته است و راهها را بسته . در حال از آن خبر سراسيمه شد ، چه هر تدبير كه كرده بود منعكس گشت . ميان اقدام و اجحام « 2 » متحيّر ماند ، و با نصحا مشاورت كرد . بعضى اشارت كردند كه باصفهان بازگردد ، و بعضى مصلحت ديدند كه راه آذربيجان گيرد با عددى اندك ، و بار و بنه را بجا بگذارد . و من گفتم كه بقلعهء فرّزين پناه بايد بردن ، چه آن قلعه نزديك بود و در مناعت و حصانت بىنظير ، و آن قلعه در آن وقت

--> ( 1 ) - اين كلمه در اصل تبديل به « در اران » شده است ، ع : افلاته من حبالة القبض بعد أن قارنها . ( 2 ) - اجحام و احجام هر دو بمعنى خود را بازداشتن از كارى است .